تاريخ : شنبه ۱۳۸۶/۱۰/۲۹ | 22:16 | نویسنده : محمد رضا خرم



Why do you need or want to learn English? Prioritize your needs first. And then consider these questions. How do you organize your learning? What are your preferred learning styles? All of this will be important in helping you to find the answer.

Let's take just one area, extending vocabulary. How do you do this most efficiently? Do you like to make lists or do you prefer to learn or remember new words or expressions from the contexts in which they occur? Do you make a distinction between active vocabulary (words you need to use) and passive vocabulary (words/expressions you need to recognize)?
What does 'knowing a word' mean? Do you need to pronounce it correctly? Do you need to know which other words you can use with it? Do you need to know how to spell it correctly? Do you need to know how to use it in the right situation?

Think of an English word or phrase that you have met recently and decide which of the above points are important for you in relation to this particular word or phrase. Do it again with another word or phrase you have met recently and see if the answers are the same.

تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۶/۱۰/۱۶ | 13:23 | نویسنده : محمد رضا خرم

You shouldn’t try to learn a lexicon by heart because even native’s internal mental lexicons do not work like that, but it is undoubtedly very useful to work with monolingual dictionaries and thesauruses for guidance on:

  • pronunciation/word stress: (‘photo’, ‘photography’, ‘photographic’)
  • definitions: there are different types e.g. full sentence. Some use a controlled vocabulary to define words
  • lexical sets: families of words which fit together synonyms and antonyms: words which mean the same or the opposite

The more you read, the more you will extend your vocabulary and develop your reading skills. Wherever possible, choose books or articles or extracts which are of interest to you, ones that motivate you and encourage you to read on. Make sure they are at your level, or only marginally above your level, neither too difficult nor too easy.

Rather than working with word lists, I think it is usually best to encounter new words in context. Then you will see how they are used and how you can use them yourself. As you come across new words in context, there is a very good chance that you will be able to guess their meaning. Let’s suppose for a moment that you have not come across the verb oversleep before. It’s highly likely that you’d be able to work out its meaning from this sentence:

‘I overslept this morning. I usually wake up at seven, but this morning I didn’t wake up till nine.

If you are in doubt about the meaning of new words from the context in which they are set, you can always use a dictionary as a back-up to see if your guess was right.

تاريخ : جمعه ۱۳۸۶/۱۰/۰۷ | 1:30 | نویسنده : محمد رضا خرم



1. I mean the opposite of good, but if you change my first letter you have a religious leader. What am I?


2. My first half, if read backward, means dark and I am a period of each day. What am I?


3. I am a student of a certain scientific discipline. My last four letters are a cloud of water droplets. Who am I?


4. My last four letters denote a conservative. I am an established record. What am I?


5. Remove my first 3 letters and you have a flower. I am an extremely unfortunate occurrence. What am I?






1. Sinister

2. Midday

3. Anatomist

4. History

5. Disaster

تاريخ : جمعه ۱۳۸۶/۱۰/۰۷ | 1:18 | نویسنده : محمد رضا خرم

حتما به ذهن شما هم خطور کرده که ببینید “پدر زن شوهر عموی عمه ی خاله بزرگ جان مادر بزرگ مادری” تون به زبان انگلیسی چی میشه! خب پس با ما همراه باشید.

همین اول کار بگم که در فرهنگ اونور آب، مثل ما ایرانی‌ها اینقدر فک و فامیل مهم نیست، به همین خاطر ممکنه واسه چند معنی متفاوت تو فارسی تنها با یه کلمه مواجه بشین.

مثلا در فارسی عمو و دایی دو شخصیت کاملا مجزا و منفک از هم هستند که به هیچ وجه قابل قاطی شدن با هم نیستن، اما تو انگلیسی فقط کلمه ی معادل uncle رو واسه این دو داریم. یا مشابه‌های دیگر.

برای اجتناب از طولانی شدن بیش از حد این مطلب فقط به درج عنوان و معادل فارسی آن در جدول بسنده شده است. در صورت تمایل به کسب اطلاعات انگلیسی بیشتر بر روی هر یک کلیک کنید.










نا برادری - برادر خوانده








نا برادری - برادر خوانده


نا مادری - مادر خوانده


نا پدری - پدر خوانده


نا خواهری - خواهر خوانده


مادر بزرگ


پدر بزرگ


پدر بزرگ و مادر بزرگ


ناخواهری - خواهر خوانده


نوه - پسر پسر - پسر دختر



Great grandmother

مادر جد

Great grandfather

پدر جد


عموزاده - دایی زاده - عمه زاده - خاله زاده


عمو - دایی - شوهر عمه - شوهر خاله


عمه - خاله - زن دایی - زن عمو


نوه - دختر دختر - دختر پسر


خواهر زن - خواهر شوهر - جاری - زن برادر زن


برادر شوهر - برادر زن - باجناق


پسر خواهر یا برادر - پسر برادر زن و خواهر شوهر


دختر برادر یا خواهر




تک فرزند


مادر زن - مادر شوهر


پدر زن - پدر شوهر





Girl friend

دوست دختر

Boy friend

دوست پسر


دوست دختر سابق


دوست پسر سابق


شوهر سابق


زن سابق

تاريخ : جمعه ۱۳۸۶/۱۰/۰۷ | 1:17 | نویسنده : محمد رضا خرم
1. Get one’s ticket punched

شناسنامه ی کسی باطل شدن، مردن، کشته شدن

The poor man got his ticket punched while he was crossing the street!

مرد بیچاره موقع رد شدن از خیابون مرد!

2. Play it cool

خونسرد رفتار کردن، عادی رفتار کردن، آرام بودن

The cops won’t suspect anything if you play it cool.

اگه خونسر باشی پلیس‌ها چیزی بو نمی‌برن.

3. In the hole

قرض بالا آوردن، زیر بار قرض بودن، بدهکار بودن

I’m five thousand bucks in the hole. I don’t know what to do.

پنج هزار چوق بدهکارم. نمی‌دونم چه گلی به سرم بگیرم.

4. Like a bull in a china shop

دست و پا چلفتی، بی‌فکر، بی ملاحظه، بی‌احتیاط

Each time you enter the room, you knock something down. You’re really like a bull in a china shop!

هر دفه که می‌یای توی اتاق، یه دسته گلی به آب می‌دی. واقعاً که دست و پا چلفتی هستی!

5. The Kiss of death

فاتحه ی چیزی را خواندن

Yesterday’s rain was the kiss of death for our picnic.

Wet blanket
e.g.: You shouldn’t invite him to your birthday party. He is such a wet blanket!

آیه یاس، حال‌گیر
مثال: نباید اونو به مهمونی دعوت می‌کردی. او یه آدم حال‌گیری که نگو!

Knock on wood
e.g.: The children haven’t had a cold so far this winter, knock on wood!

بزنم به تخته! بزن به تخته!
مثال: بچه‌ها تو این زمستونی تا حالا مریض نشدن، بزنم به تخته!

As like as two peas in a pad
e.g.: The two sisters are as like as two peas in a pod.

مثل سیبی که از وسط نصف کرده باشند، کاملا شبیه به هم
مثال: دو تا خواهر مثل سیبی می‌مونن که از وسط نصف شده باشه.

e.g.: It’s pretty tough to survive in this dog-eat-dog world.

هرکی هرکی، ظالم، بی‌رحم
مثال: خیلی سخته که تو این دنیای هرکی هرکی آدم زنده بمونه.

In the same boat
e.g.: - I’m broke. Can you lend me a couple of bucks?
- Sorry, I’m in the same boat.

همدم بودن
- من ورشکسته‌ام، می‌شه یه مقدار پول بهم بدی؟
- ببخشید، منم عینهو خودتم.

Under one’s very nose
e.g.: The witness told the court that the murder had been committed under his very nose.

درست جلو چشمان شخص
شاهد به دادگاه گفت که قاتل جلوی چشم اون مرتکب جنایت‌ش شده.

Turn someone off
e.g.: You really turn me off when you talk with your mouth full.

حال کسی را گرفتن، دلسرد کردن
حسابی حالم رو با اون دهنت گرفتی.

Feel under the weather
e.g.: I don’t feel like going to work today. I feel under the weather.

دمق بودن، دل و دماغ نداشتن، حال کسی گرفته بود
اصلا امروز دل و دماغ رفتن سر کار رو ندارنم. دل و دماغ ندارم.

Cross my heart!
e.g.: I didn’t break the glass, cross my heart!

به جون خودم! قشم می‌خورم!
به جون خودم من شیشه رو نشکستم!

Under the table
e.g.: I had to pay one grand under the table to have the contract signed.

رشوه، زیر میزی
مجبور بودم یه هزار چوقی (هزار دلاری) زیر میزی بدم تا این قرارداد امضا بشه.

تاريخ : جمعه ۱۳۸۶/۱۰/۰۷ | 1:14 | نویسنده : محمد رضا خرم

استفاده از هر اسباب و ابزاری آداب و اصول و قواعد خاص خود را دارد، کلمات و اصطلاحاتی خاص را می‌طلبد و نوعی دیگر از نگاه را باید به رویکرد خود به نحوه ی استفاده باید داشته باشیم. تلفن زدن یکی از این اسباب و ابزارآلات پرکاربرد در نیای امروز است. به ویژه اینکه با کاهش هزینه‌های تماس‌های بین‌المللی دیگر هر فردی قادر است تا با حداقل هزینه این تجربه ی شیرین را کسب نماید.

برای داشتن تماس تلفنی درست با انگلیسی زبانان می‌توانید با توجه به موارد فوق، چهره‌ی خوب و متبحری – بالاخص در دانستن زبان طرف مقابل – از خود نشان داده و اعتماد او را جلب نمایید، که در تماس‌های بازرگانی و تجاری که اغلب بدون حضور فیزیکی رخ می‌دهد از اهم واجبات است. مراحل یک تماس تلفنی به قرار زیر است:

سلام (Hi):
ادب حکم می‌کند که در هر بازدید – چه فیزیکی و چه غیر – ابتدا سلامی به مخاطب خود بدهید. برای این منظور می‌توانید از عبارات زیر بهره ببرید:

Hi there

بهتر آن است که پس از سلام، وقت بخیر بگویید. برای این مهم می‌توانید از عبارت‌های صبح‌بخیر، ظهر بخیر، بعد از ظهر بخیر، عصر بخیر، و شب بخیر استفاده نمایید.

Hi, good morning
Hi, good after noon

اگر می‌دانید که وقت محلی – وقت محلی مخاطب تماس – چه موقعی از روز است می‌توانید به راحتی یک از عبارت‌ها را انتخاب کنید. اما اگر مطمئن نیستید که مخاطب شما در چه زمانی از روز قرار دارد، می‌توانید با کمک نقشه، موبایل، رایانه، تقویم جیبی یا هر وسیله‌ی دیگری که اختلاف ساعت‌های جهانی را دارد، زمان مناسب را استخراج کنید.

گاهی دسترسی به این ابزارها ممکن نیست یا شما هم مثل من از ریاضیات تنها 2+2=5 را می‌دانید (!)، پس حالا چه باید کرد؟ در چنین مواقعی ترس به دل راه ندهید، و قدری هوشیار باشید. از آنجا که مخاطب شما معمولاً منشی یا دفتردار یا هر کس که باشد، پس از برداشتن تلفن، وقت بخیر به شما می‌گوید، می‌توانید به راحتی از خود او کمک بگیرید. مثلاً پس از برقراری تماس کسی گوشی را برداشته و می‌گوید:

- Hi, good morning. May I help you?

شما هم بلافاصله می‌توانید بگویید:

- Hi, good morning too…

  • قیمت گوشی
  • خنجر